السيد الخميني

95

ديوان امام ( فارسى )

جلوهء جمال كوتاه سُخن كه يار آمد * با گيسوىِ مُشك‌بار آمد بگشود در و نقاب برداشت * بىپرده نگر ، نگار آمد او بُود و كسى نبود با او * يكتاى و غريب‌وار آمد بنشست و ببست در ز اغيار * گويى پى يار غار آمد من محو جمال بىمثالش * او جلوه‌گر از كنار آمد برداشت حجاب از ميانه * تا بر سر ميگُسار آمد دنباله صُبح ليلة القدر * خور با رُخ آشكار آمد بگذار چراغ ، صُبح گرديد * خورشيد جهان‌مدار آمد بگذار قلم ، بپيچ دفتر * كوتاه سُخن كه يار آمد